از ویژهگیهای نظامهای فاسدِ تمامیتخواه برای نشان دادن اقتدار، قدرت و سودمندی تهای اجراییِ کشورداری خود این است تا با نمایشهای تبلیغاتی و ساختگی در سطح جامعه نشان دهند، جامعه در رفاه و آرامش کامل بسر میبرد و از سلامت اجتماعی برخوردار است. برای همین اینگونه نظامها مایل نیستند از هم فروپاشی ساختارهای فرهنگی-اجتماعی و اخلاقی-ارزشی جامعه یا آنچه را که در جامعهشناسی و روانشناسیاجتماعی "نظام گسیختگی" و "رفتارهای انحرافی" میخوانیم عیان شود.
اجرای طرح محدودیت ثبت طلاق که بدستور ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به علت آنچه او گامی در جهت کاهش علل و عوامل طلاق و اجرای عدالت میخواند صورت گرفته است نشان از وجود آمار بسیار بغرنج طلاق در سطح جامعه میباشد،
و این در حالی هست که آمار و ارقامی که از دفاتر طلاق ارائه شدهاند بيشتر از ثبت ازدواجها میباشند.
با نگاهی به آمار رسمی کشور از ابتدای سال ۱۳۹۷ خورشیدی تا تیرماه سال ۱۳۹۸ تعداد طلاق ۱۷۵ هزار و ۶۱۴ بوده، که در این میان ۸۵ درصد زوجها در پنج سال نخست زندگی از یکدیگر جدا میشوند که بین ۳۵ تا ۴۰ درصد از آنان نیز دارای یک تا دو فرزند هستند.
از عوامل مهم در جامعه که باعث افزایش آمار طلاق میشود میتوان به مشکلات اقتصادی همچون اشتغال و بيکاری، امنيت شغلی و هزینههای سرسامآور خانواده در اکنونیت جامعهی ما اشاره نمود.
اما در این میان شاید بد نباشد به این نکته اشاره کنیم که چرا آمار بالای طلاق تا این حد باعث نگرانی سران نظام گشته و چه چیز و چگونه میتواند اقتدار قدرت در ایران را به چالش بکشد که این چنین راس هرم قدرت را در جمهوری اسلامی به وحشت اندازد و به اجرای چنین تی مجبور کند.
تحقیقات دانشگاهی نشان میدهند به دلیل آنکه خانواده در ایران عموما نهاد پدرسالاری است و ن در این ساختار همواره مورد آزار و اذیت قرار میگیرند و از همان شروع زندگی مشترک با تبعیض های فراوانی در گیرند لذا درصد تقاضاهای طلاق در دفترخانه از سوی ن رو به افزایش هست.
بیشتر درخواستهای طلاقهای موجود که از طرف ن به دادگاههای خانواده ارائه میشوند دلایل متفاوتی دارند که میتوان از مهمترین دلایل آن به این پنج علت اصلی اشاره کرد: خیانت، خشونت خانگی، مشکلات جنسی و بر آورده نشدن نیازهای عاطفی زوجین، اعتیاد، فقر و مشکلات معشیتی،
دلایلی پراهمیت که حالا ن را بر آن داشته که دیگر با وجود چنین شرایطی در زندگی مشترک خود نمانند،
شناخت ،خودآگاهی و کنشگری ن در نقدِ سنتِ مردسالارِ خویش و در دست گرفتن اختیار جسم و روح و زندگی خود و تنندادن به فرهنگهای منسوخ و سنتیِ زنستیزی چون بسوز و بساز» و یا با پیراهن سفید آمادی و باید با کفن بروی» و دیگر باورهای کلیشهای جنسیتیِ نهادینه شدهی برساخت جامعه همچون (مادر فداکار)، (زن خانهدار)، (زن وفادار به فرزندان و شوهر) و . که همواره ابزاری بوده برای به انفعال کشاندن آنان، دقیقا همان چیزی هست که یک نظام دینیِ مردسالار از آن وحشت دارد. زیرا "آگاهی ن یعنی آگاهی جامعه" و آگاهی جامعه هم یعنی تهدید.
از مهمترین شاخصه های انسان در جهان کنونی عقل خودبنیاد و خودمختارِ آن است، که برای او امکان "آگاهی نظری" و "توانمندی عملی" را فراهم می سازد. این دو امکان، برای تبدیل شدن او به موجودی کنشگر و تاثیرگذار و شهروندی پاراکسیس در دهکده ی جهانی نقش اساسی دارند، و از این طریق است که میتواند با سنجشگرانهِ اندیشی و تفکر نقادانه بر تمامی ابعاد زندگی خود تأثیر گذارد. براساس چنین قدرتی، بشر همان گونه که جنبه های فرهنگی، علمی، اقتصادی، ی و اجتماعی زندگی خود را بازسازی می کند، میتواند دین را هم به گونه ای بازسازی کند که با جامعه ی معاصر و شرایط جدید در اکنونیت خود هماهنگ باشد و با زیست بوم اخلاقی و عقل مدرن مانعه الجمع نباشد. مقید به تقلید بودن با استقلال فکری و مسئولیت فردی در تناقض و تضاد است و هویت انسانی افراد را زاٸل میکند، و نقش اساسی در تولید و شکل دهی پیش ساختاره های برای ایجاد مرجعیت گروهی ویژه در جامعه دارد، که ممکن است به ایجاد امتیازات و طبقهبندیهای خاص اقتصادی، اجتماعی و ی و همچنین تفکر استبدادی حاکم بین لایه های اجتماعی منجر شود. گذر از "ذهنیت تولوژیک" به "عقلانیت فلسفی" از چالش های مهم و بنیادین جامعه ی ایران و از جمله جامعه ی بهایی ست و این تنها را وصول به یک جامعه ی دمکراتیک و پویاست. جامعه ی ما برای گذر از ذهنیت تئولوژیک و قرار گرفتن در شاهراه عقلانیت فلسفی و معنوی زیستن احتیاج به یک دوره ی نوزایی دارد، برای رسیدن به این دوره تکلیف ما با آموزه های دین و سنت باید مشخص شود، تا از این طریق از مفروضات نادرست که نابالغی ذهن و هژمونی دین به ما تحمیل کرده و عادت وارهایمان رهایی یابیم. ما برای رسیدن به تمایزیابی اجتماعی و تفردیابی فرهنگی احتیاج به توسعه ی فردی، مسئولیت اجتماعی و اخلاقی، روحیه ی پرسشگری و تفکر نقادانه و آگاهی انتقادی به خود و موسسات امری داریم، که هیچ یک از این شاخصه ها با ذهنیت تولوژیک تجانس و سازگاری ندارد
آنچه بیش از همه در تاریخ این کشور تکرا شده سکوت و بیتفاوتی جامعه و نیروهای اجتماعی-ی در مقابل سرکوب های سازماندهی شده ی نظام های پیشین و تمامیت خواه اسلامی امروز است.
سرکوب هایی که در روزهای اول انقلاب از سرکوب خواسته های ن آغاز شد میدان را برای سرکوبگران بازتر کرد تا دیگر نهادهای مدنی جامعه را از میدان بدر کند سکوت در برابر خواستههای ن که ناشی از عدم درک جامعه و نیروهای ی از دموکراسی در کشور بود باعث شد ن که ضعیفترین بخش جامعه بودند آماج بیشترین سرکوب ها قرار بگیرند اگر نیروهای اجتماعی-ی در برابر سرکوب خواستههای ن موضعگیری میکردند، حکومت نمیتوانست بعد از آنها به سراغ سایر نهادهای دموکراتیک، نویسنده گان، روشنفکران و مطبوعات و رومه نگاران برود و یکی پس از دیگری آنها را سرکوب کند.
"حق به شهر" حق تعیین سرنوشت برای تمام ساکنین شهر است. همه باید از فرصت ها و شرایط برابر و یکسانی برخوردار باشند. به طور کلی مفهوم شهروندی در ایران همیشه جنسیتی بوده و ن و مردان در ارتباطی متفاوت با این مفهوم قرار میگرند و همواره ن وضعیت نامساعدتری دارند، امروزه رعایت حقوق شهروندی یکی از پایه های استحکام جوامعِ دمکراتیک است، زیرا شهروندی زاٸیده ی زیستن در دنیای معاصر است و در تلاش تا با ایجاد تفاهم در زندگی اجتماعی، راه پیشرفت و پویایی جامعه را هموار سازد، و همچنین میتواند زمینه ساز حضور گسترده ی شهروندان به عرصه های مهم اجتماعی، ی و فرهنگی جامعه خود شود
در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر سازمان ملل متحد (ماده ی ۱-۱۵) حق شهروندی به عنوان یکی از حقوق اساسی بشر در نظر گرفته شده که حفاظت از دیگر حقوق منوط به آن است، و هر شهروندی چه زن چه مرد در مقابل دولت و حکومت کشورش حقی دارد که باید به طور کامل برآورده شود.
از دیدگاه جیمز کلمن (J.Coleman) شهروندی به طور ضمنی ناظر به این معناست که برابری اساسی انسانی از عضویت کامل فرد در یک جامعه ی ی ملی ناشی می شود و در حقوق رسمی برابر تمامی شهروندان تجسم می یابد. کلمن حقوق شهروندی را شامل حقوق ی-اجتماعی می داند.
بنابر این ن نيز به عنوان شهروندِ دارای حقوق برابر با مردان بايد به دور از هر گونه خشونت فيزيكی و روحی و روانی بتوانند برای حضورشان در شهر احساس امنیت کنند.
درباره این سایت